الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
238
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
و توجه خويش در نظر من و شما فرمانرواى عدل است و خداوند كه گفتارش حق است در كتاب خود چنين فرموده است : « همانا كه خداوند حال هيچ قومى را دگرگون نمىسازد تا زمانى كه خود حال خويش را دگرگون سازند و هرگاه خداوند اراده كند كه قومى را به بدى كردارشان عقاب كند هيچ بازدارندهاى براى آن نيست و براى آنان جز خداوند كسى نيست كه آن بلا را برگرداند . » « 1 » و اكنون به شما از سرانجام كار خود و كسانى از مردم بصره و قريش و ديگران كه همراه طلحه و زبير شده بودند خبر مىدهم . همان گونه كه خود آگاهيد آن دو بيعت مرا شكستند با آنكه بدون اكراه و با ميل خود بيعت كرده بودند . من از پيش شما همراه آنان كه به بيعت با من و حق پايدار بودند حركت كردم و به ذو قار فرود آمدم و گروهى از مردم كوفه هم با من همراه شدند ، طلحه و زبير پيش از ما به بصره رفتند و نسبت به عامل من عثمان بن حنيف آن چنان رفتار كردند . من فرستادگانى پيش آنان فرستادم و همه گونه دليل و برهان ارائه دادم و اتمام حجت كردم و چون كنار بصره رسيدم باز آنان را به حق فرا خواندم و اتمام حجت كردم و گفتم از هر خطا و لغزشى درگذشتم و بيعتشكنى و نقض عهد آنان را ناديده گرفتم ولى آنان چيزى جز جنگ با من و همراهانم و پافشارى در گمراهى را نپذيرفتند . چارهاى جز جهاد با ايشان نداشتم . خداوند گروهى از آن پيمانگسلان را كشت و گروهى هم پشت به جنگ كردند و گريختند . من شمشير از ايشان برداشتم و همگان را عفو كردم و در مورد آنان حق و سنت را اجرا كردم و براى آنان كارگزارى برگزيدم و بر آنان گماشتم و او عبد الله بن عباس است و من به خواست خداوند متعال به كوفه مىروم . » و اين نامه به دست عبد الله بن ابى رافع در جمادى الاولى سال سى و شش هجرى نوشته شد . امير المؤمنين على ( ع ) براى ام هانى دختر ابو طالب [ خواهر خود ] چنين مرقوم داشت : « 2 »
--> ( 1 ) بخشى از آيه 11 سوره سيزدهم ( رعد ) . م ( 2 ) فاخته يا فاطمه يا هند دختر ابو طالب كه بيشتر به كنيهء خود ام هانى معروف است از زنان بسيار محترم خاندان قريش است ، وفات او را ترمذى و ديگران از جمله ابن حجر در تقريب التهذيب ؛ ص 620 ، پس از امير المؤمنين ( ع ) دانستهاند ، ولى ابن شهر آشوب در مناقب ؛ ج 1 ، ص 110 ، مرگ او را در زمان حيات پيامبر ( ص ) نقل كرده است ، و ظاهرا صحيح نيست . م